قرآن کریم از حضرت نوح (ع) یاد می کند که هلاکت همه کافران را طلب کرد و اجابت شد{نوح:۲۶}حضرت موسی(ع) درخواست کرد دریا بشکافد و فرعون غرق شود و اجابت شد{بقره:۲۶۰} حضرت یوسف(ع) بجای گناه زندان را طلبید ٬ حضرت زکریا(ع) فرزند خواست٬حضرت عیسی (ع) مائده خواست ٬حضرت یونس (ع) برای قومش کیفر طلب کرد٬پیامبر اسلام(ص) تغییر قبله را خواست و همه اینها اجابت شد.
به یقین٬ اگر کسی اولیای الهی را بااندیشه قرآنی٬زنده و مستجاب الدعوه بداند٬بدعت و کفر به شمار نمی رود.{المصباح المنیر :ص۲۶}از این رو توجه به ادعیه ائمه اطهار(ع) و کرامات و جایگاه ایشان در میان مذاهب اسلامی ٬ ضروری بنظر میرسد.
وحشتی بی سابقه٬دهشتی بی مانند٬هولی پریشان زا و هیبتی بیچاره کننده همه مردم را در بر می گیرد.همه دلها مضرب و در تشویش! همه بدنها لرزان! همه چشمها گریان و همه در اندیشه فرجام کار خویشند.جایی برای فرار نیست . نمی توان به مکر و حیله روی آورد و به گونه ای از مهلکه خود را رهانید و نام آن را زرنگی نهاد .
گاهی در دنیای خاکی ٬بعضی افراد از این راه ها برای گریز و رهایی سودمی جستند٬ولی اینجا پایان دنیاست.جایی که انسانها همه در پیشگاه عدل الهی قرار میگیرند کردارها سنجیده میشود. جملگی در اضطراب و هراسند جز مؤمنان و فرمانبرداران: آنان که توشه از پیش فرستاده و امنیت را با بندگی خریده و اینک در سایه سار لطف الهی قرار گرفته اند.آنان چنین فرجام نیکی را با شب زنده داری و حرکت در دایره شریعت برای خویش مهیا ساخته اند. همان وعده ای که رسول رحمت به ایشان داده بود:
۱-چشمی که در راه خدا شب بیداری کشیده باشد.
۲-چشمی که به چیزهای حرام شده توسط خدا نگاه نکرده باشد.
۳-چشمی که از خوف خدا اشک بسیار ریخته باشد.
تحف العقول ٬ ص ۸
روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و او را در خانه ای تاریک به زندان انداخت و دستور داد او را به زنجیر کنند.روزگاری به چنین حالی ماند .آنگاه کسی را نزد او فرستاد تا از حالش بپرسد .فرستاده٬او را قوی دل و آرام یافت.آنگاه به او گفتند:«چگونه است که در این حالت سختی و تنگی٬تو را چنین فارغ می بینیم؟»گفت:«شش آمیزه را به هم در آمیخته و خمیر کرده و به کار داشته ام.چنین است که به این حال مانده ام که می بینید.»گفتند:«از این آمیزه ها برای ما هم بگو تا بهنگام گرفتاری به کار بریم.»
گفت:«آمیزه
نخستین٬اطمینان به خدای عزیز و بزرگ است.
دوم اینکه آنچه مقدر است٬همان خواهد شد.
سوم اینکه محنت رسیده را بهتر جز صبرنیست.
چهارم اینکه اگر صبر نکنم٬چه کنم؟از این رو ٬کار را به زاری ٬بیشتر از این٬بر خود سخت نکنم.
پنجم اینکهاز این وضع که در آنم ٬ بسیار بدتر نیز خواهد بود.
ششم اینکه ازاین ساعت تا به آن ساعت ٬ گشایشی خواهد بود.»
![]()
![]()
![]()
سخن بزرگمهر را به انوشیروان رساندند.پس او را آزاد کرد و گرامی داشت.![]()
![]()
![]()
![]()
درهجوم شورش احساسات و عواطف٬درمیان امواج پر قدرت شور و هیجان٬براوج قله تواناییها و دریافتن ها٬درتوفانی ترین لحظه های عمر٬در جوانی و نوجوانی٬بر سر هزار دوراهی ایستاده ام.
پس اگر دمی تأمل کنم ٬بیندیشم و بخواهم که خوب بنگرم٬ نسیم معطر خدا را بخوبی حس میکنم که از سوی وادی رحمت٬از دیار پاکیها و سعادتمندیها می وزد و مرا بسوی خود می خواند ومن که شیفته پاکی و مهیای اوج گرفتنم ٬با چه لذتی به سوی او شتافته و چه سرمست خواهم شد٬وقتی نخستین شبنم های مناجات با او بر آیینه شفاف دلم می نشیند .
آیا کسی هست که در این مسیر یاری ام کرده و همراهم باشد؟
به چه فکر میکنی؟
به کجا نگاه میکنی؟
آیا به این فکر کرده ای که تو هم میتوانی همسفر مناسبی باشی؟
عبدا... بن مسعود از اصحاب نزدیک پیامبر اکرم(ص) بود که در مکتب آن حضرت شخصی غیور و وارسته بار آمده بود. ایشان در زمان خلافت عثمان بیمار و بستری شد که به همان بیماری از دنیا رفت.
عثمان به عیادتش رفته دید اندوهگین است.پرسید:«ازچه ناراحتی؟» گفت:«از گناهانم.» عثمان گفت:«چه میل داری تا برآورم؟»گفت:«مشتاق رحمت خدا هستم.»عثمان گفت«اگر موافق باشی طبیبی بیاورم؟»او گفت:«طبیب بیمارم کرده است۰»عثمان گفت:«اگر مایل باشی دستور دهم عطایی از بیت المال برایت بیاورند.»ابن مسعود گفت:«آن روز که نیازمند بودم چیزی به من ندادی اما امروز که بی نیاز هستم می خواهی چیزی به من بدهی؟»عثمان گفت:«این عطا و بخشش برای دخترانت باشد.» گفت:«آنها هم نیازی ندارند. زیرا من به آنها سفارش کرده ام سوره واقعه را هر شب بخوانند. زیرا از رسول خدا(ص)شنیدم که فرمود :کسی که سوره واقعه را هرشب بخواند هرگز دچار فقر نمی شود. »
تفسیر مجمع البیان /طبرسی/ج۲۷/ص۳۸۱
سال نو را با امید آغاز می کنیم.چه می دانیم جز گل امید دراین سینه هیچ نمیروید.از همان آغاز کودکی که دل به کاشی کاری گلدسته ها باختیم و با نوای گلبانگ مسلمانی عشق دوست و شوق وصال اودرجان ما ریشه گرفت ایمان آوردیم که امید عین یقین است.گلفرش بهار زیر قدوم عید گسترده است وسبدسبدگل از آسمان فرو می ریزد و بر دیوارهای زمان پیچیده است.موج در موج گل افشانی و پایکوبی ومانیز گام به گام مسیر زندگی خویش را با گل آذین می بندیم و به درگاه حضرت احدیت التجا می کنیم که هر روزمان را بهتر از روز پیش بگرداندوتوفیق دهد که حیات و مماتمان در راه رضای او باشد.
اینک اینهمه که میبینی....
این همه از زیبایی که می نگری .....
این همه که چشمانت را مینوازد و در برابر دیدگانت رصد می شود.....
این همه که تو را به وجد می آوردو به شگفتی عمیق وا می دارد .....
این همه که سکوت اندیشه ات را می شکند....
این همه ناگفته سبز و گویایی عیان که از حنجره نازک بهار بر نازکای خیال تو فرو می بارد....
همه از قدرت پروردگار توست که چون هوایی دلکش و چون موجی بر کرانه و اقیانوس احساس تو پای میگذارد و به زبان حمد و ثنا تو را به ستایشگری وا می دارد.
حال اگر دانستی که نوروز بهانه ای است تا روز نو را به روزگارانی نو بدل کنیم:در خفا می گویمت نوروز بر شما هم مبارک.
پانصدو هفتاد از میلاد رفت از ربیع الاولش شد ده و هفت
در عرب این سال عام الفیل بود نقشه آن ابرهه بر نیل بود
نور دیدی آمنه در آسمان گشت شرق و غرب روشن ناگهان
قصرها در شام و در بُصریُ بدید شاد گردیدش بدان بخت جدید
در شب میلاد بتها سرنگون تخت چندین پادشه شد واژگون
بحر ساوه خشک گردید وبتافت بیت کسری چهارده جایش شکفت
پارسی را بود یک آتشکده آتشی روشن بدان از ده سده
نام احمد چون بشد اندر برش خاک خاموشی نشستی بر سرش
آمنه آوردفرزندی یتیم شد ملک اندر فلک او راندیم
جدّ او عبدالمطلب چون شنید ذبح قربانی نمودش آن سعید
شکر کرد و حمد محمود نعیم شد بر او الهام از ربّ علیم
چون ستوده هست این طفل یتیم نام احمد را محمّد(ص) می بریم
یکی از مهمترین این برهه ها،سال (۶۱)هجری است که تاریخ، بانویی را درمیابد ویک سال صفحات خود را به سر انگشتان ماهر او می سپارد تا به هر صورت که میخواهد ،سطورش راپر کندو آنچه او نگاشت،همانا بهترین وبی نظیر بود . هیچ تاریخ نگار اندیشه ورز و اسلام شناس خردمندی پای برصفحه هستی نگذاشت که به گمانه زنی او ،بهتر از اندیشه،گفتار و رفتار آن بانو خطور کرده باشد.
آری او همان خاتون دو سری است که زنان کوفه صف اندر صف منتظر دیدارش می نشستند تا در درس تفسیرش شرکت کنند.او شیرازۀ قران ورق ورق شده در کربلاست که تاریخ در مقابلش زانو زد و خود را به دست آن بانو سپرد تا آن را ،شریعت محمدی را ،همه وهمه را از نو بسازد.
زینب استورۀ زنان تاریخ است .زینب زینت پدر است.وی همانند پدرش خطابه های کوبنده ای برای مردم می خواند.از این رو،با زینب است که قیام خونین حسینی معنا می گیرد.
اگر نام اين شور،انقلاب است و اگر نام اين مردم،انقلابي،پس آنانكه خونين ترين حماسه ها را آفريدند وانقلابي بي مثال را رقم زدند ،كجا هستند؟
آیاجوانانی که از سایه خود نیز هراس داشتندوانقلاب کردند جای خود را به جوانان امروز ایران زمین که منشاءاثرات فراوان در آینده خواهند بود نسپرده اند
كي شود از كعبه بنمايي ظهور ياورانت را بگيرد فر و شور
دل شود هر دم سرا پايش وجود تا ببيند از تو اي خورشيد جود
روي تابان همچو خوشيد طلوع تا كند هر دم به نزد تو ركوع
مردم چشمش شود هردم پر آب تا ببيند روي تو اي در ناب
مهديا(عج) جانا بقربانت شوم دم بدم قرباني نامت شوم
عاشقان را جمع برميخانه كن لحظه اي را بر زمين كاشانه كن
ما به عشق تو ازل را كشته ايم تا ابد با ياد تو بنشسته ايم
من كنم توبه زتوبه مهديا گشته اي مولاي هر تاءب بيا